تبليغاتX
دلنوشته های یک پـسر تــرکمن - چه ســـخـت بـــود درد عـــــشــقـی که کشــــــیدم...

دلنوشته های یک پـسر تــرکمن

عشق من ملیحه

چه ســـخـت بـــود درد عـــــشــقـی که کشــــــیدم...

 

گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام

تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی

میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش

میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی

گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام

میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر

شدم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:23  توسط دانیال تنها  |