تبليغاتX
دلنوشته های یک پـسر تــرکمن

دلنوشته های یک پـسر تــرکمن

عشق من ملیحه

دوستت دارم...

     دوستت دارم ملیحه

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:42  توسط دانیال تنها  | 

خ/ و/ د /ک /شی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:20  توسط دانیال تنها  | 

عزیزترین

 

عزیزترین

 

  به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی 

      

 تک و تنها به تو می اندیشم

 

 همه وقت

   

  همه جا   من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

 

 تو بدان  تنها این را تو بدان  

 

 تو بمان بامن ، تنها تو بمان

 

 جای مهتاب به تاریکی شب تو بتاب

 

 من فدای تو ، تو به جای همه ی گلها بخند

 

 اینک این من که به پای تو در افتادم باز

 

 در دل ساغر هستی تو بجوش

 

 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی ست  آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:18  توسط دانیال تنها  | 

LOVE


     وقت بوییدن یاس

 

     گاه در عالم افسردگی ام

 

     عطر یک شاخه گل

 

     یا که پرواز پرستو درباد

 

     وزش ناز نسیم

 

     یا که خوش رقصی ماهی در آب

 

     لحظه ای میسازد

 

     که در آن می میرد

 

     نفس تیره نومیدی ها

 

          به تو می اندیشم

 

     به کدامین مانی؟

 

     تو به آن شاخه گل؟

 

     توبه آن ناز نسیم؟

 

     توبه پروازپرستو درباد؟

 

     یا به خوش رقصی ماهی در آب؟

 

     به تو می اندیشم

 

     می توانی آیا

 

     که توهم، خالق آن

 

     لحظه روشن باشی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:17  توسط دانیال تنها  | 

؟؟؟


در نگاهت چیزی است

 

که نمی دانم چیست

 

مثل بوی نم بعد از باران

 

مثل آرامش بعد از یک درد

 

مثل پیدا شدن یک واژه گم کرده

 

مثل کامل شدن یک شعر بلند ناقص .

 

من به آن محتاجم

 

به دو چشم مه آلود تو

 

و هنوز مثل آن لحظه خوب آغاز

 

من به خود می گویم

 

که هزاران سال است

 

می شناسم او را ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:16  توسط دانیال تنها  | 

یعنی میشه ؟؟؟

یعنی میشه یه روزم من و تو .....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:13  توسط دانیال تنها  | 

LOVE

 

سلام هستی من

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی

 

دوستت داره.

 

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش

 

تویی.

 

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به

 

صدات محتاجه.

 

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی

 

رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

 

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی

 

رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.

 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که

 

دستاش در ارزوی دستاته.

 

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که

 

هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.

   

وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش

 

مملو ازعشق پاک تو است.

 

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

 

می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ

 

توست.

 

ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست

 

آوردن توست گلم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:7  توسط دانیال تنها  | 

LOVE

 

دلم می خواد بهش بگم دوستش دارم خیلی زیاد

 

بگم کنارم بمونه هر جا می رم با هام بیاد

 

دلم می خواد یه آسمون براش شقایق بیارم

 

بیاد کنارم بشینه سر روی شونش بزارم

 

دلم می خواد بهش بگم کنار اون غم ندارم

 

اگه همش پیشم باشه هچی دیگه کم ندارم

 

دلم می خواد واسه چشاش قاب طلایی بسازم

 

فقط خودم نگاش کنم تو داغ چشماش بسوزم

 

دلم می خواد بهش بگم بسته بیا کنار من

 

تنهایی سخت می دونی بیا تو شو بهار من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:1  توسط دانیال تنها  | 

زیباترین...!!!

زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود...

زیباترین سخنی که شنیدم  سکوت دوست داشتن تو بود ...

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود ...

زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود ...

زیباترین لحظه زندگیم لحظه ی با تو بودن بود...

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود...

زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود...

زیباترین اعترافم...عشق تو بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:54  توسط دانیال تنها  | 

دوستت دارم...

     دوستت دارم ملیحه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:17  توسط دانیال تنها  | 

زندگی چیست؟؟؟

 

زندگی گل زردیست به نام غم

فریاد سیاهیست به نام آه

 

رشته کوهی ست به نام آرزو

 

و رودخانه ایست به نام عشق

 

که به دریای صفا میریزد

 

زندگی یعنی عشق , محبت , امید , آرزو

 

که در آخر به بیابانی به نام وداع منتهی می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:15  توسط دانیال تنها  | 

چشم به راه ...

 

چه غـــریبونه نشستم چشم به راهت تـک و تـنها

 

چه کنم وقتی نیستی منم و دنیای غــــــم ها

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:57  توسط دانیال تنها  | 

ای کـــاش

 

ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود

در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود

من عاشق واو زعشق من بی خـبر است

ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:46  توسط دانیال تنها  | 

احساس و کاغذ !!!!

چه سکوتی حکم فرما شده است
ساعت 1:37 بامداد است
به نقطه ای خيره شده ام و انگشاتنم بی ارده حرکت ميکنند
گويی ميخواهند غم دلم را روي صفحه بريزند، اما نمي شود
حائلی اين ميان است، حائل جسم
غمی که در دل دارم را مي نويسم، غم فراق را، سعی مي کنم، راستی آيا مي توان فراق را نوشت؟
آيا مي توان احساس را خط خطی کرد؟
آيا مي توان همه چيز را بر کاغذ آورد؟
نه، نه نمی شود، نمی شود...

"اگر احساس مي گنجيد در شعر
بجز خاکستر از دفتر نمی ماند"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:44  توسط دانیال تنها  | 

غم عشق

 

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 0:22  توسط دانیال تنها  |