چه جوری....
چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود
قصه که از سر نمیشد با یکی بود یکی نبود
چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب
چه جوری آخه سر رسید فرصت اون روزای خوب
به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو
تو چنگ دیوه گریه ها واسه چی انداختی منو
از شب پر پر زدنم چطور تونستی بگذری
من که غریبه نبودم چه جور دلت اومد بری
گفتی به من توهم برو یه قصه تازه بگو
گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو
آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی
چرا نخواستی بمونی بداد اشکام برسی
با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه
هیچ کس آخه به غیر تو دردامو از بر نمیشه




.jpg)