تبليغاتX
کلبه تنهایی پسر عاشق

کلبه تنهایی پسر عاشق

عشق من ملیحه


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 0:49 موضوع | لينک ثابت


ilove

 

 

دوستت دارم باصدایی

آهسته........

 


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:44 موضوع | لينک ثابت


هیچ وقت دوستم نداشتی

از او پرسیدم دوستم داری             گـفت:اره

گفتم: چقدر               گفت: خـــــیلی

گفتم: ثابت کن چقدر دوستم داری

               گفت: چگونه ثابت کنم

گفتم: من راهش را بـلدم        

                     گفت: چه راهی

     برداشتمش

                   پــــر بود

گذاشتمش رو شقیقه ام

گفت: دیــــــــــونه ای؟

              بی اعــــــــتنا بود

انگشتم را گذاشتم رو ماشه

دیدم نه! باز هم انگار نه انگار

شــــــــلیک کردم

اون وقت بود که فهمیدم لعنتی هیچ وقت دوستم نداشت

هــیچ وقت ...

هیچ وقت دوستم نداشتی


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:43 موضوع | لينک ثابت


صبر کن

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر تاب بیار

اسمان پای پرت پیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:42 موضوع | لينک ثابت


حقیقت تلخ

 

سربازی که پس از جنگ ویتنام میخواست به خانه برگردد

در تماس تلفنی خود از سانفرانسیسکو به والدینش گفت:

پدر و مادر عزیزم ، جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه باز گردم

ولی خواهشی از شما دارم.دوستی دارم که مایلم او را به خانه بیاورم

والدین او در پاسخ گفتند:ما با کمال میل مشتاقیم او را ملاقات کنیم.

پسر ادامه داد:ولی لازم است موضوعی را در مورد او بدانید.

او در جنگ به شدت اسیب دیده و در اثر بر خورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد ، بنابراین میخواهم اجازه دهید که او با ما زندگی کند.

پدر گفت:پسر عزیزم شنیدن این موضوع برای ما بسیار تاسف بار است

شاید بتوانیم به او کمک کنیم که جایی برای زندگی پیدا کند.

پسر گفت: نه ، من میخواهم او با ما زندگی کند.

والدین گفتند: تو متوجه نیستی.فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود، ما فقط مسئول زندگی خود هستیم و نمیتوانیم اجازه دهیم مشکل فرد دیگری زندگی ما را دچار اختلال کند.

بهتر است به خانه باز گردی و او را فراموش کنی. دوستت راهی برای ادامه زندگی خواهد یافت.

 در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد.

 

چند روز بعد پلیس سانفرانسیسکو به خانواده پسر اطلاع دادند که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته است و انها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر سراسیمه به سمت سانفرانسیسکو حرکت کردند و برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی رفتند

آنها فرندشان را شناختند و به موضوعی پی بردند که تصورش را هم نمیکردند.

فرزند انها فقط یک دست و یک پا داشت.


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:39 موضوع | لينک ثابت



 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:38 موضوع | لينک ثابت


واژه ها

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

نــــــــگاه یعنی آتش

لبخند یعنی دریــــــــا

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

گــــذشته یعنی حـسرت

آینده یعنی ظلمت

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

تـنــــــــفر واژه غریبیست

انتــــــظار مفهومی ندارد

جــــــــدایی معنا نشده

 

در لــغت نـــــــــامه قلب من

تمام واژه های زیبا یعنی عــــــــشق

و عـــــــــشق یعنی تــــــــــــــو


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:37 موضوع | لينک ثابت


ماه غریب

 

توی تنهایی شب ستاره بال بال میزد

توی مستی شب ستاره پرسه میزد

اما یکی اون بــــالا بـالاها داشت گریه میکرد

اون کیه خــــــــدا ، کیه ...... ستاره رفت بالاتر

دید یه مــــــــــاه غریبه

ستاره رفت کنارش ، بهش گفت:

ای مـــــاه غریب ، چرا گریه میکنی

مــــــــاه اهی کشید وگفت:

ستاره جون دلـــــــم شکسته ، از آدمای دل سرد

دل همو میشکنند، رو عــــــشق هم پا میزارن

دلم خیلی پـره، چی بگم چی بشنوی

ستاره هم آهی کشید

چشاش پر از اشک شده بود

گذاشت و رفت پیش خـــــــــــدا

تا که نشه به سرنوشت ماه دچار


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:35 موضوع | لينک ثابت


عاشقتم

 

شبا به امید چشــات چشــامو رو هم میزارم

شاید توی خوابم بیای بشه باهات حرف بزنم

چشــام شبا بارونیه به التماس اون چشــات

هی التماس میکنم فقط برای یه نگاه

حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کام من

چه کار کنم عــــاشقتم .اینه فقط گناه من

حالا حتی نبودنت برام یه دنیا بودنه

خیال نکن دروغ میگم اشکام گواه حرفمه

خیال نکن میشه بری یه روز از خاطره من

می خوام بازم بهت بگم عــاشقتم. اینه فقط گناه من


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:33 موضوع | لينک ثابت


 

غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم...

 

تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم...

 

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد...

 

من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم...


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:29 موضوع | لينک ثابت


عشق نمي پرسه تو کي هستي؟

 عشق فقط ميگه: تو مال مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟

 فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟

 فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

 فقط ميگه: هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داري؟

 فقط ميگه: دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 1:27 موضوع | لينک ثابت


عشق

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

 

            میترسم  : یواش تر برو من  دختر    

پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره

               پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی     میترسم دختر: خواهش میکنم، من سر خودت بذاری

آخه نمیتونم راحت برونم. میکنه اذیتم

                   یواش تر بری دختر: خوب باشه . حالا میشه 

پسر: باید بگی که دوستم داری

                   : دوستت دارم حالا یواش تر برو دختر

 

روز بعد واقعه ای در صفحه ی حوادث روزنامه ها به چاپ رسید.

" برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید "

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت

 

پسر جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

بدون اینکه زن را مطلع کند کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

و خودش رفت تا او زنده بماند. را از زبان او بشنود دوستت دارم و خواست برای آخرین بار


 

نوشته شده توسط دانیال عاشق در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 19:55 موضوع | لينک ثابت